یک عاشقانه ی آرامپدر پسری
-
تاریخ: 1405/5/27 ساعت: 23:16
جان دلم ! فیلما و عکسات رو که می بینم که داری با نی نی کلی کیف می کنی ، منم خر کیف می شم ! با این که از ته ته دلم دارم برای دیدنت لحظه شماری می کنم و دلم خعلی برات تنگ شده ، ولی این کیف پدر پسری رو که می بینم ، راستش دلم نمیاد خرابش کنم . اگه خواستی پیش نی نی بیشتر بمونی ، بمون . حالا ما هم بازم خعل...
جواب به یک خواننده ی عزیز!
-
تاریخ: 1405/5/27 ساعت: 23:16
سرکار خانم ستاره خانم ! واقعا خجالت نکشیدی برای من همچین کامنتی گذاشتی ؟؟؟؟ این کامنت : " واقعا ب خودت میبالی که سایه یه زندگی شدی ک یه بچه توش هست متاسفم با تمام وجود برای ادمایی مثل تو ک دنبال خوشبختیشون نو زندگی دیگرانن متاسفم امثال شما فقط چون پنهانی هستین هیجان دارید برای طرف مقابلتون و این باع...
اما تو نیستی!
-
تاریخ: 1405/5/27 ساعت: 23:16
باورم نیست این همه صبوری را . باورم نیست این من تازه را که عکس تازه ات را می بیند و ضعف می رود دلش برایت !مهربان ترینم هستی همچنان و بی قرارترینت هستم همواره . بیا که دلم عاشق ترین است و بخواه ترین !
اعلام وضعیت
-
تاریخ: 1396/10/17 ساعت: 7:17
دوستان خوبم. مدت زیادی هست که دیگه اینجا نمی نویسم. برای دنبال کردنم پیج اینستاگرام با آی دی :xa0 Santa.maria.karimixa0 رو دنبال کنید. یا به کانال تلگرام دختر کولی به آدرس :xa0 https://telegram.me/persiannomadgirl بپیوندید. مرسی از همه. دختر معمولی سابق، دختر کولی فعلی نوشته شده در شنبه شانزدهم دی ۱...
صرفا جهت یادآوری
-
تاریخ: 1396/5/4 ساعت: 5:57
امشب دلم خواست برایت بنویسم . و این بار نه دلم می کشید که برایت تلگرام را سیاه کنم ، که تو آخرش بعد از سه چهار روز بیایی یک دانه « ای جانم » تهش بنویسی و بروی ؛ نه می خواستم در اینستاگرام جار بزنم ، که بعد تهش بیایی یک دانه لایک کنی یا نکنی ، و بقیه هم بیایند بنویسند : هی ! چه خوب می نویسی ! قلمت مع
من یلدام ، شب دور از خورشید ...
-
تاریخ: 1396/5/4 ساعت: 5:57
اصلا آدمی نیستم که خیلی اهل جشن گرفتن مناسبت ها باشد . یعنی اگر دعوتم نکرده باشند ، اگر مجبور نباشم ، اهل مهمانی گرفتن به مناسبت خاصی نیستم . مهمانی گرفتن را دوست دارم ، ولی بی بهانه . به جز عید نوروز ، تقریبا نسبت به بقیه ی مناسبت ها بی حسم .xa0 امسال اما ، عطش عجیبی داشتم که جشن بگیرم : تولدم را ،...
جهان به اعتبار خنده ی تو زیباست
-
تاریخ: 1396/5/4 ساعت: 5:57
عاشقت بودن چه راحت تر می شود وقتی کمی ، فقط کمی بدقلقی را کنار می گذاری و پای تلفن که بهت می گویم : " اگه هم می خوای دعوام کن ، ولی دلم خیلی برات تنگ شده " ، در جواب از دهنت می پرد که : " جان دل منی تو ! نه ! دعوات نمی کنم . دل منم تنگ شده " ... رابطه مان شده این لحظه های کوچک گرم . همینجا ، همین لح
هوا را از من بگیر ، خنده ات را نه !
-
تاریخ: 1396/5/4 ساعت: 5:57
xa0به عکس لبخندت جلوی کیک تولد چهل سالگی ت نگاه می کنم و تمام اعصاب خوردی ام بابت تاخیر پنجاه دقیقه ای راننده ی اسنپ دود می شود می رود هوا . لبخند تو خلاصه ی خوبی هاست ... دلم غش می رود برای خنده ات و لبخند می شوم خودم هم . دلم غش می رود برای ذوق تو موقع دیدن کیک و کادوهات . نگاهم می لغزد روی دست ها...
جناب زیتون خان
-
تاریخ: 1396/5/4 ساعت: 5:57
حالا آمده رفته زیر مبل خوابیده . ترس اولیه اش ریخته و آرام خوابیده ، یا چشم هایش را باز می کند و شاکی طور زل می زند به من که نزدیک مبل کنار بخاری دراز کشیده ام . وحشت نکرده . اولش کمی ترسید و دور خودش چرخید . بعدش که زیر مبل را پیدا کرد ، همانجا احساس امنیت کرد و چند تا کلمه شکایت که یعنی : اینجا کج
آی سرنوشت ! پاشو !
-
تاریخ: 1396/5/4 ساعت: 5:57
امشب را هم باید برایت بنویسم نازنین یار ! امشب که این قدر می خواهمت و این قدر بی قرارت هستم . تازگی ها یک طور دیگری دوستت دارم . یک طور تازه ای می خواهمتxa0. یک طور قشنگ تری . وقت هایی که مثل امشب با هم قشنگ حرف می زنیم و صدایت از آن طورهای خیلی مهربان تر هست ، بی قرارترت می شوم آخرxa0جان دلم ! بیشت...
ماهیا اشک می ریزن
-
تاریخ: 1396/5/4 ساعت: 5:57
یادم اومد یه روزی ، با راجیف پاشا رفتیم قهوه ریو ، پاشا قهوه و قهوه جوش خرید و بعدشم رفتیم ساختمون پلاسکو ، طبقه ی زیر زمینش آکواریوم و ماهی فروشی ها رو دید زدیم . ها فکر کنم من برای ماهی گلی مرحومم غذا می خواستم . من اصلا نمی دونستم اونجا این بند و بساط ها رو می فروشن و راجیف پاشا کلی راجع به ماهیا
یک عاشقانه ی آرام پدر پسری
-
تاریخ: 1396/5/4 ساعت: 5:57
جان دلم !xa0 فیلما و عکسات رو که می بینم که داری با نی نی کلی کیف می کنی ، منم خر کیف می شم ! با این که از ته ته دلم دارم برای دیدنت لحظه شماری می کنم و دلم خعلی برات تنگ شده ، ولی این کیف پدر پسری رو که می بینم ، راستش دلم نمیاد خرابش کنم . اگه خواستی پیش نی نی بیشتر بمونی ، بمون . حالا ما هم بازم ...
جواب به یک خواننده ی عزیز !
-
تاریخ: 1396/5/4 ساعت: 5:57
سرکار خانم ستاره خانم ! واقعا خجالت نکشیدی برای من همچین کامنتی گذاشتی ؟؟؟؟ xa0 این کامنت :xa0 " واقعا ب خودت میبالی که سایه یه زندگی شدی ک یه بچه توش هستxa0متاسفم با تمام وجود برای ادمایی مثل تو ک دنبال خوشبختیشون نو زندگی دیگرانن متاسفمxa0امثال شما فقط چون پنهانی هستین هیجان دارید برای طرف مقابلتو...
اما تو نیستی !
-
تاریخ: 1396/5/4 ساعت: 5:57
امشب آتقدر دلتنگتم که تمام ستاره های آسمان را هم بشمارم ، کافی نیست برای خوابیدن و بیدار نشدن از ندیدنت ! باورم نیست این همه صبوری را . باورم نیست این من جدید را که عکس تازه ات را می بیند و ضعف می رود دلش برایت ! مهربان ترینم هستی همچنان و بی قرارترینت هستم همواره . بیا که دلم عاشق ترین است و بخواه
از اینجا که دور از توست ...
-
تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 19:35
نیستی و من باز هم دلتتگم . نیستی و خانه می شود برایم فقط تختی که تو برایم سر همش کرده ای و مبلی که تو رویش لم می دهی و کوسنی که برای تو خریده ام تا موقع ولو شدن روی مبل کمرت درد نگیرد ! نیستی و من یاد ادا اطوارهای تو میفتم و دلم ضعف می رود و می خندم . نیستی و دارم اس ام اس های رد و بدل شده مان را با...
باز ذهن خل و چل من به کار افتاد !
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 5:18
به نظرم این که قد پدر مادرا خیلی با هم فرق نداشته باشه ، خیلی مهمه !xa0 منظورم باید جزو معیارای ازدواج باشه حتا ! آخه بعدنا که بچه شونو می برن گردش و می خوان با بچه به قولی هوشتی هوشتی بازی کنن ، اذیت می شن و تفاوت قد دردسر می شه ! * هوشتی هوشتی ، اون قسمت ماجراس که پدر و مادر هر کدوم یه دست بچه رو ...
یه همچین زوج مذهبی ای هستیم ما !
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 5:18
بوگیر خریده ام برای دستشویی ، با بوی گل نمی دانم فیلان ؛ اما بوی گلاب می دهد لامصب ! رفته توی دستشویی و صدایش می آید که : « می گم دختر ! دستشویی ت بوی امامزاده می ده ! » می گویم : « آری ! فضا بدجور معنویه ! » داد می زند : « ها ! اصن آدم روش نمی شه جیش کنه ! »
تو جایزه ی منی مهربان
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 5:18
زنگ می زنم به تو که آن بالاها داری راه می روی و می لرزی . می گویم : « امروز دقیقا یک ماه از روزی که منو بردی تو اون مرده شور خونه و ماچم کردی می گذره » می خندی و می گویی : « جووووون ! برگردم پایین بازم می برمت اونجا ماچت می کنم ! » با خنده بهت می گویم که خیلی بی شعوری و می گویم دوستت دارم و می گویی ...
این که می گویی می خواهمت ، شیرین است
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 5:18
می گویم دوستت دارم و می گویی من بیشتر . می گویم دلم برایت تنگ شده و می گویی من بیشتر . می گویم :« خیلی می خوامت !» و می گویی : من بیشتر ! غر می زنم ؛ گیر می دهم بهت ، به شیوه ی خودم . از آن گیرهای خنده دار ... و تو ، نمی گذاری ثانیه ای بگذرد که بگویی : « من چاکر تو ام ! من گه خوردم اصن ! عزیز دلی ! ...
مهربان ترین بیست ثانیه ی این روزهام
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 5:18
عکست را گذاشته ام بک گراند گوشی . چند دقیقه ای است که خیره نگاهت می کنم و از حماقت دلنشین خودم خنده ام می گیرد .xa0 یک دفعه اسمت روی عکست میفتد و ... « الوووووو :) :) » و این یعنی « الو » ی کشدار تو که رویش لبخندت افتاده ! بعد از بیست و چهار ساعت بی آنتنی ، زنگ می زنی و می گویی که تازه رسیده ای پناه...