رابطه مان شده این لحظه های کوچک گرم . همینجا ، همین لحظه ، تمام رابطه های جهان را به یک دانه از این لحظه ها نمی دهم . دوستت دارم و می دانم دوستم داری . کاش فقط کمتر بدقلق بودی کچل مهربان خوش خنده که امروز چهل را پشت سر می گذاری . عجیب است که نه دلم می خواست خودم جوان تر بودم ، نه تو . این سن و سالمان را دوست دارم . عجیب است که دلم اصلا نمی خواهد در زمان دیگری و زودتر تو را می دیدم . می دانم دیر رسیده ام باز . می دانم قبل ترها عاشق تر می توانستی باشی و بودی هم . می دانم شاید شیرین تر بوده ای و ناب تر . اما ، درست همینجا ، همین لحظه دوستت دارم . که می دانم سرنوشت دنیا این بوده که من و تو ، همدیگر را الان ببینیم :
بهشت من همین دقیقه ها ، همینجاست ...
* مهم نیست توی این هشت ماه ، چند بار همدیگر را دیده باشیم . مهم نیست چند بار تصمیم گرفته باشم تمام کنم با تو ، یا تو تصمیم گرفته باشی . مهم این است که همان بارهایی که همدیگر را دیده ایم ، کیفیت زندگی من دست کم ، چندین درجه بالاتر رفته .
* کی بود ؟ کدام لحظه ی ناب این هشت ماه بود که از دستم در رفت و عاشقت شدم ؟ شاید درست توی یکی از همان لحظه هایی که تصمیم گرفتم رهایت کنم ، خودم رها شدم ...
* تولدت مبارک جان جان جان جانم ! خدا خیلی حالیش بوده که تو رو آفریده ، تو رو این قدر قشنگ آفریده .
** با تشکر از گروه پالت و قطعه ی " تمام ناتمام "
نوشته شده در دوشنبه ششم دی ۱۳۹۵ساعت 14:37 توسط یک دختر متفاوت|
برچسب:
نویسنده: کیان کریمی