خرید بک لینک
حالا آمده رفته زیر مبل خوابیده . ترس اولیه اش ریخته و آرام خوابیده ، یا چشم هایش را باز می کند و شاکی طور زل می زند به من که نزدیک مبل کنار بخاری دراز کشیده ام . وحشت نکرده . اولش کمی ترسید و دور خودش چرخید . بعدش که زیر مبل را پیدا کرد ، همانجا احساس امنیت کرد و چند تا کلمه شکایت که یعنی : اینجا کجاست که من آمده ام ؟ خانه ام اینجا نبود که ! اما بعد ساکت شد و دمش را جمع کرد و همانجا مچاله شد .

میگرنم عود کرده و این وسط دارم فکر می کنم می شود اعتماد کرد و تنهایش گذاشت تا بروم پت شاپ ؟ نگران فرش تازه ام هستم که یک وقت جناب " زیتون " خان رویش جیش نکند ! نگران این هستم که عادت کند بهم و بعد من با این همه سفر ، آخر چه کنم خب ؟

همین دیشب یار جانمان داشت می گفت : " می بینم که گربه دار شدی ! یه وخ نیاری ش تو ! مامانت طلاقت می ده ! " و گفتم: " نه . مامان که تا وقتی گربه تو خونه زندگی خودش نباشه کاری نداره . حیوونا رو دوست داره . ولی من با این شغلم نمی تونم بیارمش تو . گناه داره آخه . بعدش تنها می مونه ! "

حالا آمده و لم داده زیر مبل . وحشت نکرده ، ولی آنجا احساس امنیت می کند . جایش گرم است و تاریک و دوست دارد . گربه ی باهوش و مودب و مهربان و آرامی ست .

اما آیا این قدر شعورش می رسد روی فرش من جیش نکند ؟ الان من چطور پاشم تو این ترافیک بروم پت شاپ برایش خاک بخرم ؟ میگرن چه می گوید این وسط ؟

نوشته شده در شنبه هجدهم دی ۱۳۹۵ساعت 17:11 توسط یک دختر متفاوت|

برچسب: نویسنده: کیان کریمی تاريخ: چهارشنبه 4 مرداد 1396 ساعت: 5:57

صفحه بندی